دوران نوجوانی من - خاطرات من در نوجوانی(بخش سوم،بدترین کابوس)

خاطرات من در نوجوانی(بخش سوم،بدترین کابوس)

خاطرات,نوجوانی,بخش,سوم،بدترین,کابوس,

جستجو
خاطرات من در نوجوانی(بخش سوم،بدترین کابوس)
http://bestofbothworldsaz.com/wp-content/uploads/2010/10/cartoon_ghost-1.png  سلام سلام!خوفید؟!http://bestofbothworldsaz.com/wp-content/uploads/2010/10/cartoon_ghost-1.png
من که اصلا خوب نیستم!
برید ادامه تا متوجه شید!فقط لطفا همدلی کنید نه همدردی!
نظر هم یادتون نـــــــــــــــــــــــره!

http://imgs.tuts.dragoart.com/how-to-draw-a-cartoon-ghost_1_000000003104_5.jpg

چند شب پیش به دلایلی از دست مامانم ناراحت بودم.....
من هم از روی لج رفتم با ناراحتی و عصبانیت توی تختم خوابیدم.
اولش نخواستم بخوابم تا بلکه یکم با ناراحتیم خودم رو واسه مامانم لوس کنم.
اما متاسفانه خوابم برد.ولی خوابم کوفتم شد:
خواب دیدم رفتیم خونه ی مامان بزرگم...
خاله هام من رو میفرستن تا برم مغازه ی سر کوچه پیاز بگیرم.
وقتی از در خونه میام بیرون کوچه خیلی ساکت و آروم بود...
(درست مثل داستان آواتار کیانا قسمت 8!)
با احتیاط و خیلی آروم توی کوچه قدم میزنم.به راهم ادامه میدم اما
هر جا رو که نگاه میکنم اون مغازه رو نمیبینم!
چند دقیقه ای میگذره تا یهو
   خودم رو توی یه کوچه ی خیلی خیلی
خلوط میبینم.ته اون کوچه یه ساختمون نیمه ساز 4 طبقه ایه.
می ایستم و دور و برم رو با دقت نگاه میکنم.
ناگهان یه مرد خیلی لاغر با قوزی روی کمرش که دولا دولا راه
میره رو میبینم.اون مرد خیلی خیلی کثیف و زشت بود و با صورتی
چروک دار و رو به پایین (مثل معتاد ها)
به سمت اون ساختمون نیمه ساز میره.
من اول توجهی بهش نمیکنم اما بعد از چندی از کنارم رد میشه.
وقتی که قیافش رو میبینم می ایستم و نگاهش میکنم.
ولی اون هیچ توجهی به من نمیکنه و راهش رو ادامه میده.تا این که نزدیک
اون خرابه میرسه.یهو می استه و بر میگرده و من رو نگاه میکنه.
و ناگهان می افته دنبالم!!!
 اما یهو از خواب پردیم.........
وحشت زده دور و برم رو نگاه کردم و خدا رو شکر کردم که
فقط خواب بوده.و سرم رو محکم انداختم رو بالشت و دوباره
خوابیدم.........
اما دوباره ادامه ی اون خواب رو دیدم!!

ایندفعه داشتم از توی همون کوچه در میومدم که یهو
یه مرد دیگه با قوز و با صورتی باز و شاد دیدم
که یه نیشخند عین این(())زده بود.
و با اخم به اون ساختمون نگاه میکرد و به جلو میرفت.
اون مرد بر عکس مرد قبلیه خیلی چاق بود!!!!
ولی من از تجربه ای که داشتم فهمیدم که نباید اصلا نگاهش کنم.
پس نگاش نکردم اون هم با من هیچ کاری نداشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من از این به بعد قول میدم که با ناراحتی نخوابم چون هر دفعه اینجوری خوابیدم
یه خواب وحشتناک دیدم!!!
اما یه نظریه ای دارم!
فک کنم چون آواتار کیانا رو همون روز داشتم مینوشتم و خیلی تو فکرش بودم
همچین خوابی دیدم.خودتون تصور کنید:
ساختمون نیمه کاره(خرابه ی توی داستان)
خلوطی کوچه
دویدن به دنبال من(وقتی که الهه ی دشمنی ایستاد و به سمت روژان دوید!)
این ها همه نشون دهنده ی اینن که من خیلی فکرم داغونه!
باید تصوراتم رو عوض کنم!!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستی اگه شما خواب بدی تا حالا دیدین برام تعریف کنین!
مشتاق نظراتتونم!
بای بای!

موضوعات: انیمیشن و فیلم ،
سه شنبه 22 مهر 139305:57 ب.ظکیانا پرویزینظر وحشتناک ()
نظرات این مطلب
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 09:33 ب.ظ
وای من این قدر دارم ولی حالش نیست که بنویسم توی مدرسه برات تعریف می کنم یادم بنداز
پاسخ کیانا پرویزی :
آره تو که داری!
.
.
.
.
.
.
ســــــــــــامــــــــــــارا!
شنبه 3 آبان 1393 05:24 ب.ظ
ملیکا جوجو کدوم مدرسه میری؟؟؟؟؟؟؟؟؟اخه امروز معلم دیو و زندگی ما هم یه همچین چیزی گفت:/ و کنار ی یه من هم اسمش ملیکا اردکانی هست:/
پاسخ کیانا پرویزی :
:|
پنجشنبه 24 مهر 1393 06:34 ب.ظ
کیانا جان تو یکی از نظرات گفتی بعضی چیزهایی را که میبینیم حس میکنیم یه بار دیدیم مربوط به خواب نیست.قبل از اینکه انسان به دنیا بیاد توی یه دنیایی هست اسمش یادم نیست تمام سرنوشت و زندگی خودشو میبینم تا تو دنیا بتونه راه درست را بشناسد و برای همینه بعضی چیزها آشنا برای اینکه ما یه بار کل زندگیمان دیدیم.اینو معلم دینی مون گفت.حالا میخواهی برو تحقیق کن.
پاسخ کیانا پرویزی :
نمیدونم..........
پنجشنبه 24 مهر 1393 06:29 ب.ظ
اینقدر حال میده من شده تا حالا اینقدر خواب عنصر ابزاری دیدم، خیلی حال میده مخصوصا آب افزاری و خاک افزاری حس خیلی خوبی داره یعنی اینقدر حس میکنم واقعی هست که وقتی بلند میشم باورم نمی خواب بوده.وقتی میخوام بخوابم با خودم می گم یا فکر عنصر افزاری میکنم بعد خواب رو میبینم.اب افزاری نسبت به خاک افزاری حس باحال تری داره.
پاسخ کیانا پرویزی :
چهارشنبه 23 مهر 1393 03:00 ب.ظ
ووووووووووووووووووووووووووویییییییییییییییییی آره دیگه مال همون آواتار کیاناس وایسا منم یه خواب بد یادم بیاد برات بگم
پاسخ کیانا پرویزی :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین مطالب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic