تبلیغات
دوران نوجوانی من - سید دلم رو شکوند......
https://www.uplooder.net/img/image/48/0448d266d8f8775cae398be33d9d9e7d/1111111.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/82/8b191ed683000bcfdecb43df89f818fd/22222222222.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/14/e695e4778d6400399ea43967fa71d7ef/33333333.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/66/50e1a5cb3d7b853aa6f73b4c133fcf5a/444444444444.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/34/9316049da4ed59db6327ffeed7b927b8/5555555555555.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/27/a09e3467511dba364c9f44189a05a778/666666666666.png
.

سید دلم رو شکوند......

پنجشنبه 11 دی 1393 07:42 ب.ظ

https://www.uplooder.net/img/image/53/19f00114b9241610764c96372aa3d311/nevisande.png کیانا پرویزی
https://www.uplooder.net/img/image/24/a38c982794719866d57662c5c73737f6/mouzo.png انیمیشن و فیلم ،
سلام بچه ها
یه خبر خوب دارم که البته برای من سرشار از غم و ناراحتی
و دل شکوندنه!
برید ادامه تا براتون تعریف کنم!
http://axgig.com/images/85135585636361011008.png
روز یک شنبه من و دوستم مبینا خبر دار شدیم که سید محمد موسوی
فرهاد قائمی و میرزا جانپور اومدن به اصفهان!
ما هم تصمیم گرفتیم دوشنبه بریم پیششون یعنی توی هتل آسمان.
وقتی رفتیم دیدیم یه صف 30 تا 40 نفری جوی هتل آسمانه که همه
هم دخترن و به زور یه پسر توشون پیدا میشد.
فهمیدیم که همه به خاطر والیبالیست ها اومدن و تا 20 دقیقه بعدش میان.
خوب که به حرفای همه گوش دادیم دیدیم همه جا صحبت از سیده.
یه ربی گذشت یهو نگهبان هتل داد زد اومدن.همه به یه ون که داشت وارد پارکینگ میشد
نگاه کردیم.چند دقیقه مکس......
یهو کل جمعیت با جیغ و هورا دوید به سمت ون.
که البته خود ما هم جزو اون جمعیت بودیم!!!
پشت یه تابلوی ایست نگهمون داشتن تا غل غله نشه!
یهو دیدیم قائمی از داخل ون پیاده شد.
همه جیغ و داد و فریاد کشیدن و امضا گرفتن ولی من به خاطر این که جسه ی
کوچیکی  دارم موفق به امضا گرفتن نشدم.
چند دقیقه ای همین طوری تلف شد تا یک دفعه موسوی پیاده شد.
همه خیلی بلند جیغ کشیدن و تابلو رو برداشتن و دویدن به سمت موسوی.
حالا ما بدو و موسوی بدو.عین وحشی ها با یه دفتر و خودکار می دویدیم دنبالش
تا بلاخره پیش دیوار هتل گیرش آوردیم.من به زور از لای همه گذشتم و به پیش پای
موسوی رسیدن.دوستم مبینا هم با دفترش هی میزد توی کمر موسوی و فک کنم دردش گرفت آخه
بهمون نگاه کرد.ولی انگار غرور گرفته بودش و همه رو ول کرد و رفت....
وقتی رفت همه تازه یادمون افتاد که قائمی و میرزا جانپور هنوز داخل ون هستن.
پس دویدیم به سمتشون!قائمی که وقتی جمعیت رو دید فک کنم وحشت کرد!!!
سریع دوید توی ون و کلاه سویشرت خاکستری رنگش رو کشید تو صورتش!:)
 میرزا جانپور  جلو نشسته بود و کسی کاری بهش نداشت برای همین من از فرصت استفاده
کردم و دفترم رو روی پاهاش گذاشتم اومد خودکارم رو برداره تا امضا بده که یهو راننده ی
لعنتی شیشه رو کشید بالا و دست خودش موند لا پنجره!!!دفترم رو بهم داد و رفت.
برای همین موفق به امضا گرفتن نشدم:(
ولی مبینا از قائمی و میرزا جانپور امضا گرفت
حالا می دونید چی دلم رو شکسته؟
اینکه موسوی یه لحظه هم صبر نکرد تا امضا بده.
منو مبینا این همه راه از شاهین شهر اومدین اصفهان اونوقت چی کار کرد......
راستش دیگه از سید بدم میاد!!!!
اون دلم رو شکست و تا وقتی که دوباره بهم امضا نده نمی تونه دلم رو بدست بیاره!
من از این به بعد طرفدار میرزا جانپور و قائمی میشم!!!
والسلام نامه تمام!
من رفتم گریه کنم با دلی پر از غم و غصه.......




https://www.uplooder.net/img/image/24/d8a66c7c47cf46bb80acd9f772061461/nazzar.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/16/3eac92e0d7693952909864a3c0cda5e5/tedad.png نظرات گریه دار
https://www.uplooder.net/img/image/95/49722ac5b282a48cafa40a6cb944406b/virayesh.png جمعه 2 مرداد 1394 06:59 ب.ظ


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-64.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-64.gif




نمایش نظرات 1 تا 30