تبلیغات
دوران نوجوانی من - سید دلم رو شکوند......

دوران نوجوانی من - سید دلم رو شکوند......

سید دلم رو شکوند......

سید,دلم,شکوند,,

جستجو
سید دلم رو شکوند......
سلام بچه ها
یه خبر خوب دارم که البته برای من سرشار از غم و ناراحتی
و دل شکوندنه!
برید ادامه تا براتون تعریف کنم!
http://axgig.com/images/85135585636361011008.png
روز یک شنبه من و دوستم مبینا خبر دار شدیم که سید محمد موسوی
فرهاد قائمی و میرزا جانپور اومدن به اصفهان!
ما هم تصمیم گرفتیم دوشنبه بریم پیششون یعنی توی هتل آسمان.
وقتی رفتیم دیدیم یه صف 30 تا 40 نفری جوی هتل آسمانه که همه
هم دخترن و به زور یه پسر توشون پیدا میشد.
فهمیدیم که همه به خاطر والیبالیست ها اومدن و تا 20 دقیقه بعدش میان.
خوب که به حرفای همه گوش دادیم دیدیم همه جا صحبت از سیده.
یه ربی گذشت یهو نگهبان هتل داد زد اومدن.همه به یه ون که داشت وارد پارکینگ میشد
نگاه کردیم.چند دقیقه مکس......
یهو کل جمعیت با جیغ و هورا دوید به سمت ون.
که البته خود ما هم جزو اون جمعیت بودیم!!!
پشت یه تابلوی ایست نگهمون داشتن تا غل غله نشه!
یهو دیدیم قائمی از داخل ون پیاده شد.
همه جیغ و داد و فریاد کشیدن و امضا گرفتن ولی من به خاطر این که جسه ی
کوچیکی  دارم موفق به امضا گرفتن نشدم.
چند دقیقه ای همین طوری تلف شد تا یک دفعه موسوی پیاده شد.
همه خیلی بلند جیغ کشیدن و تابلو رو برداشتن و دویدن به سمت موسوی.
حالا ما بدو و موسوی بدو.عین وحشی ها با یه دفتر و خودکار می دویدیم دنبالش
تا بلاخره پیش دیوار هتل گیرش آوردیم.من به زور از لای همه گذشتم و به پیش پای
موسوی رسیدن.دوستم مبینا هم با دفترش هی میزد توی کمر موسوی و فک کنم دردش گرفت آخه
بهمون نگاه کرد.ولی انگار غرور گرفته بودش و همه رو ول کرد و رفت....
وقتی رفت همه تازه یادمون افتاد که قائمی و میرزا جانپور هنوز داخل ون هستن.
پس دویدیم به سمتشون!قائمی که وقتی جمعیت رو دید فک کنم وحشت کرد!!!
سریع دوید توی ون و کلاه سویشرت خاکستری رنگش رو کشید تو صورتش!:)
 میرزا جانپور  جلو نشسته بود و کسی کاری بهش نداشت برای همین من از فرصت استفاده
کردم و دفترم رو روی پاهاش گذاشتم اومد خودکارم رو برداره تا امضا بده که یهو راننده ی
لعنتی شیشه رو کشید بالا و دست خودش موند لا پنجره!!!دفترم رو بهم داد و رفت.
برای همین موفق به امضا گرفتن نشدم:(
ولی مبینا از قائمی و میرزا جانپور امضا گرفت
حالا می دونید چی دلم رو شکسته؟
اینکه موسوی یه لحظه هم صبر نکرد تا امضا بده.
منو مبینا این همه راه از شاهین شهر اومدین اصفهان اونوقت چی کار کرد......
راستش دیگه از سید بدم میاد!!!!
اون دلم رو شکست و تا وقتی که دوباره بهم امضا نده نمی تونه دلم رو بدست بیاره!
من از این به بعد طرفدار میرزا جانپور و قائمی میشم!!!
والسلام نامه تمام!
من رفتم گریه کنم با دلی پر از غم و غصه.......

موضوعات: انیمیشن و فیلم ،
پنجشنبه 11 دی 139306:42 ب.ظکیانا پرویزینظرات گریه دار ()
نظرات این مطلب
دوشنبه 15 تیر 1394 08:04 ب.ظ
وای خوش به حالت کیانا تو سید رو از نزدیک دیدی من حتی فکرش رو نمیتونم بکنم
وای و توی اون قسمت هم گفتی که سید بهمون نگاه کرد.... وایییییییییی یعنی اون تو رو دید؟متوجه حضورت شد؟خخخخخخخ فکر کنم یکمی زیادی احساسی شدم!
وای ....... آره...آره.... درکت میکنم خیلی بده آدم این همه مدت هوادار یه آدم باشه و اون بهش امضا نده
اما به نظر من حتما دیگه سید حال و حوصله نداشته امضا بده خوحتما کلی به دخترایی که قبل از تو و دوستت بهشون امضا داده زیاد بودن و خسته شده یکمی درکش کن
اما من چند تا سوال دارم:
1- با هیچ کدوم از دخترا حرفم زد؟
2- بهشون مالیده هم شد؟
خخخخخخ .... نخندی ها فط لطفا جواب بده
برام خیلی مهمه که بدونم.....
پاسخ کیانا پرویزی :
خوشحالم که درکم میکنی
۱.نه
۲.اینقدر جمعیت زیاد بود که همه تو هم می لولیدن
جمعه 18 اردیبهشت 1394 10:02 ب.ظ
اخی عزیزم من که دشمنش شدم
پاسخ کیانا پرویزی :
یکشنبه 16 فروردین 1394 08:12 ب.ظ
اخیییییییییییی
دلم سوخت
پاسخ کیانا پرویزی :
یکشنبه 5 بهمن 1393 04:08 ب.ظ
سلام

وب خوجلی داری

واااااااییییییییییییی من عاشق سیدم

منم اگر جای تو بودم گریه میکردم

ولی هنوزم دوسش دارم

خوش به حالت من حتی یه بار هم از نزدیک ندیدمش
دوشنبه 22 دی 1393 10:25 ب.ظ
کیانا جان به نظر من اینکه بخواهی به دلیل یک امضا ندان خودت رو ناراحت کنی خوب
نیست این نصیحت رو از من قبول کن تا زمانی که مجردی حیای خودت رو نگه دار
و خودت رو برای پسر ها به اب و اتیش نزنی بهتره این عشق درونت رو نگهداری تا
زمانی که اردواج کردی اونوقت به همسرت عشق بورز واین باعس زندگی زیباتر
و پر مهرو محبت میشه. در این زمان پسر ها از مهر دختر ها و عشقشون سو استفاده
می کنند حتی اخوند هم میتواند.
پاسخ کیانا پرویزی :
نه من به خاطر این ناراحت نشدم که بهم امضا نداد.بیشتر بخاطر این ناراحت شدم که منو خیلی های دیگه از اطراف اصفهان اومدیم به خاطر اون تا حتی اگه هم شده فقط ببینیمش یا یه عکس بگیریم ولی اون با غرور فراوون ول کرد رفت.فکر کرده چار نفر اومدن ازش استقبال کردن خیلی حالا یه کسیه!!!من از این ناراحت شدم که به خودش مغرور شده!!!
تازه من از اوناش نیستم که به پسرا دل ببندم.صد تا دختر تو مدرسه و دور و برم ریختن میرم به اونا دل می بندم چرا بخوام عاشق یه پسر (اونم تو این سن)شم.
من فقط می خواستم ازش یه امضا داشته باشم تا حداقل بهش افتخار کنم!
دوشنبه 22 دی 1393 08:07 ب.ظ
درکت میکنم تا حالا به منم امضا ندادن حتی وقتی که همه داشتن عکس میگرفتن منو میزدن کنار تا من بد بخت توی عکس نباشم
پاسخ کیانا پرویزی :
آره یکی هم مقنعه ی منو از پشت می کشید تا خودش بره وایسه جا من!!!ای دختره یه.....
جمعه 19 دی 1393 07:50 ب.ظ
پاسخ کیانا پرویزی :
چیه خب این یه واقعیته!
جمعه 19 دی 1393 07:50 ب.ظ
آپمممممممممممممم
پاسخ کیانا پرویزی :
آومدممممممممممممممم
جمعه 19 دی 1393 07:11 ب.ظ
سلام کیانای گلم درکت می کنم منم چند باربه تهران رفتم خونه عمومینا مسابقات روهم بعضی هاشون رودیدم الت مسابقات باشگاهی پیکان همین که میرفتم امضابگیرم انگار شانس نداشتم اصلا خلاصه ماهم مثل تویه طرفدار دل شکسته ایم خوش به حال دوستت حالا امضای میرزاجانپور باآقافرهادو داره
پاسخ کیانا پرویزی :
خوشحالم بالاخره یکی منو درک کرد!!!
جمعه 19 دی 1393 08:26 ق.ظ
بمیرم و گریه تورو نبینمبه خاطر همینه که من هیچوقت نمیخوام مغرور باشم و اگه غرور به اندازه ی سر سوزن به تو من،از خودم بدم میاد.عیبی نداره حالا جوونه و جاهل میدونم که دیدن یه آدم مشهور از نزدیک و اونم در حالی که چند سانت باهاش فاصله داری خیلی هیجان انگیزه که ازش امضا بگیری ولی فک کنم که اون لحظه سید خوشش نیومده به بچه امضا بده.ناراحت نشیاراستی لطفا بهم ایمیل بفرست چون من بیشتر اوقات ایمیلم رو چک میکنم.بااااای
پاسخ کیانا پرویزی :
ممنون از همدلیت آجی!
ولی اینجوریام نیست!همه بچه بودن که اومده بودن ازش امضا بگیرن!شاید سنشون از 9 تا 16 سال بیشتر نبود!
چهارشنبه 17 دی 1393 10:52 ب.ظ
وب سفارشی
بیا..............
پاسخ کیانا پرویزی :
اومدم!
چهارشنبه 17 دی 1393 02:17 ب.ظ
حقته اجی تا تو باشی وقتی میایی اصفهان یه سری به ما هم بزنی.اون داروخونه هست بقل هتل اسمان دیدیش؟اون داروخونه عمومه. اره من فقط از قائمی خوشم میاد ههههه یه سری به وبلاگ ما هم بزن.
راستی تو امتحانات چطوری اومدی اصفهان؟
پاسخ کیانا پرویزی :
خخخخخخخ ممنون از همدلیت آجی
چهارشنبه 17 دی 1393 01:05 ق.ظ
چرا جواب نظرمو نمی زاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ کیانا پرویزی :
چشم می ذارم تامل کن تامل!
سه شنبه 16 دی 1393 05:29 ب.ظ
رفیق دادا خیلی وب خوبی داری،چرا اواتار کیانا نمیزاری؟راستش به نظر من مشکل از مبیناس،اون سیدو اذیت کرد و زد تو کمرش،تو باید مبینا رو خفه کنی نه اینکه از سید بدت بیاد،سید به این خوشگلی،دلت میاد؟
پاسخ کیانا پرویزی :
خخخخخخ
سه شنبه 16 دی 1393 04:43 ب.ظ
من از اولشم از سید بدم میومد نراحت نشا
من تو مدرسه امیر غفورم همه بهم میگن امیر یا غفور

راستی یچرا
وبهمیار ر و عدم انتشار کردی
دلمو شکوندی
وازش کن
پاسخ کیانا پرویزی :
نه بازه!
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
پاسخ کیانا پرویزی :
اوکدم
ای وای ببخشید منظورم اومدم بود
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
دوشنبه 15 دی 1393 12:03 ق.ظ
آپممممممممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30