تبلیغات
دوران نوجوانی من - خاطرات من در نوجوانی (بخش چهارم،مارمولک جهش یافته)
https://www.uplooder.net/img/image/48/0448d266d8f8775cae398be33d9d9e7d/1111111.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/82/8b191ed683000bcfdecb43df89f818fd/22222222222.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/14/e695e4778d6400399ea43967fa71d7ef/33333333.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/66/50e1a5cb3d7b853aa6f73b4c133fcf5a/444444444444.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/34/9316049da4ed59db6327ffeed7b927b8/5555555555555.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/27/a09e3467511dba364c9f44189a05a778/666666666666.png
.

خاطرات من در نوجوانی (بخش چهارم،مارمولک جهش یافته)

چهارشنبه 25 شهریور 1394 07:30 ب.ظ

https://www.uplooder.net/img/image/53/19f00114b9241610764c96372aa3d311/nevisande.png کیانا پرویزی
https://www.uplooder.net/img/image/24/a38c982794719866d57662c5c73737f6/mouzo.png هنر ،
http://www.montezumabeach.com/images/baby-lizard.jpg

クローバー のデコメ絵文字سلام مارمولیا!クローバー のデコメ絵文字
クローバー のデコメ絵文字چند روز پیش نزدیک بود از ترس زهره ترک شمクローバー のデコメ絵文字
クローバー のデコメ絵文字حتما دیگه از عنوان پست و عکس بالا دلیلش رو فهمیدیدクローバー のデコメ絵文字
クローバー のデコメ絵文字پس برید ادامه تا بیشتر بفهمیدクローバー のデコメ絵文字
クローバー のデコメ絵文字نظر هم فراموش نشهクローバー のデコメ絵文字


من از حشرات متنفرم!از جک و جونورا هم همینطور!
چون خاطرات بدی ازشون دارم.
مخصوصا از سوسک ها و هزارپا ها!!!!!
اما این خاطره که الان براتون تعریف میکنم مربوط به مارمولک های چندشه!!!
زیاد ازشون نمیترسم ولی چندشم میشه.البته گاهی اوقات هم میترسم چون
در هر حال اونا هم نوعی  حشره به حساب میان. مارمولک ها تنها جونوارین
 که توی عمرم حتی از آدما هم بیشتر دیدم.حدودا سالی بیست تا از اونا ییلاق و قشلاق
 میکنن خونه ما!!!مامان بنده هم که استاد کشتن مارمولکه.
فقط کافیه لب تر کنم تا مامانم بیاد و نسل اندر نسلشون رو در جا با یه مگس کش
نابود کنه.ولی اون روز اوضاع فرق میکرد!
حدودا ساعت 8 شب بود.رفته بودم توی اتاقم که بشینم پای کامپیوتر
.داشتم به سمت میز کامپیوترم میرفتم که یهو
از گوشه چشمم یه چیزی رو دیدم که روی صندلی کامپیوترم تکون خورد.
ایستادم و برگشتم و اون جا رو نگاه کردم.یه مارمولک حدودا 10 سانتی روی
صندلی بود و به من خیره شده بود.تقریبا اینطوری بود ولی
رنگش خاکی رنگ بود!!!!!!از اینم زشت تر بود.صد رحمت به این.


http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1391/12/14/888510_101.jpg

القصه........منم که انقدر مارمولک دیده بودم زیاد نترسیدم ولی اون مارمولکه
یه کاری کرد که کاملا نظرم نسبت بهش عوض شد و حسابی ترسیدم.
اون پرید!!!!!حدودا 20 سانتی متر پرید بالا و رفت روی پشتی صندلی!!!!!!
انگار قورباغه بود.بهتر بخوام بگم باید بگم مارمولک کانگورویی بود.
با این کارش جیغ نسبتا بلندی کشیدم و با نهایت سرعتم رفتم پیش
سرکار خانم مامان مارمولک نفله کن!!!!!!!
براش با عجله توضیح دادم که چی دیدم.مامانم هم خیلی خونسرد بلند شد و
 مگس کش رو برداشت و رفت سراغ مارمولک کانگورویی.
منم پشت سرش با ترس و لرز راه افتادم.تا وارد اتاق شدیم فهمیدیم که مارمولکه نیست!!
اصلا از هستی نیستی شده بود!انگار آب شده بود رفته بود تو زمین.
همه جای اتاقم رو زیر و رو کردیم اما پیداش نکردیم.
خلاصه....به مامانم گفتم چی کار کنم میخوام بشینم پای کامپیوتر و مامانم
هم خیلی خونسرد جواب داد بشین ولی پاهات رو بذار بالا و روی زمین
نذار تا یه وقت نپره روت!!!!!!
اینو که گفت بند دلم پاره شد!بیشتر ترسیدم.مونده بودم چی کار کنم
هم میخواستم بیام واستون مطلب بذارم و هم میخواستم خودم رو از شر
اون مارمولک جهش یافته نجات بدم.آخر سر راه دوم رو انتخاب کردم و به خاطر
نجات جونم از کامپیوترم گذشتم.توی پذیرایی بیکار نشستم و به اون مارمولک
فکر کردم.مامانم و بابام هم هی واسم توضیح میدادن که مارمولک ترس نداره
 و ما که بچه بودیم با مارمولکا همبازی بودیم و از اینجور حرفا....
خلاصه با اصرار بابام که هی بهم میگفت تو یه دختر بختیاری هستی
چرا از این جور چیزای الکی میترسی،بالاخره رفتم پای کامپیوتر نشستم.
هر یه نظری که تایید میکردم برمیگشتم و دور و برم رو نگاه میکردم که یه وقت
از پشت سر حمله نکنه!!!!!خلاصه دیگه مارمولکه پیداش نشد تا حدودا یک ساعت
بعد  برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم.و اونجا بود!بالاخره خودش رو نشون داد
سرش رو از زیر دراور آورده بود بیرون و داشت سعی میکرد جلو تر بیاد.
فورا از روی صندلی پریدم و مامانم رو صدا زدم.مامانم هم با مگس کش اومد
سراغش.ولی چه فایده!تا مارمولکه صدای پای مامانم رو شنید
آروم آروم عقب عقب رفت و توی سایه ی دراور محو شد.......
(این قسمتش رو خودتون فکر کنم میتونید دیگه تصور کنید!!!)
القصه.....مامانم هم که دیگه اعصابش خورد شده بود ول کرد رفت.
چند دقیقه بعد شام خوردیم.وقتی برگشتم دیدم مارمولکه کامل اومده کنار
پایه ی صندلی کامپیوتر.دوباره مامانم رو صدا زدم.
اما باز تا مامانم اومد مارمولکه فرار کرد و رفت پشت کمدم قایم شد.
مامان گرامی بنده هم پیشنهاد داد که بیخیال مارمولکه بشم و
بذارمش تا خودش بیاد بیرون و بیاد یه جایی که راحت بشه کشتش بدون
اینکه فرار کنه.منم قبول کردم و کامپیوتر رو خاموش کردم و رفتم
پی کارم....نصفه شب شده بود و من میخواستم کتاب قبل خوابم رو بخونم
آخه من گاهی وقتا قبل از خواب کتاب میخونم.
رفتم تو اتاقم سمت کمد کتاب خونم.زیر کمد کتاب خونم یه پشتی
گذاشتم تا در پایینیه کمده باز نشه.تا رفتم کتاب بردارم یهو دیدم
یه چیزی تکون خورد.پایین رو نگاه کردم و دیدم که همون مارمولک کانگوروییه
بین پشتی و در کمد گیر افتاده و داره تقلا میکنه!!!
دویدم سمت مامانم و دوباره برای بار سوم صداش کردم.اونم برای بار سوم
با مگس کش اومد سراغ مارمولکه.تا مارمولکه رو دید بهم غر زد که نمیتونه
از اینجا بزنتش چون اگه بخواد پشتی رو برداره مارمولکه دوباره فرار میکنه.
من هم که از کشته شدن مارمولکه نا امید شده بودم رفتم سمت در اتاقم
و تکیه دادم به دیوار.مامانم هم همونجور ایستاده بود بالای سر مارمولک
بدبخت!!!!چند لحظه بعد مامانم زانوش رو گذاشت
رو پشتی و با خشونت تمام پشتی رو فشار داد.نه یک بار نه دوبار!!!
هزار دفعه محکم پشتی رو فشار داد و مارمولک بیچاره رو نفله کرد.
حتی وقتی که دیگه مطمئن شدم مُرده بازم به پشتی کوبید.
جد اندر جد مارمولکه له و نورده شد!!!وقتی مامانم دست از
کشتار مارمولک برداشت آروم پشتی رو انداخت زمین.صحنه خیلی درد آور
و وحشتناکی نمایان شد!!!!میخواستم اوق بزنم!!!!!
مارمولک خدا بیامرز عین (گلاب به روتون) کتلت له شده بود و چسبیده بود
به پشتی........فکر کنم مامانم این دفعه زیادی خشونت به خرج داد.
بچه ها بیاید برای مارمولکه یه مراسم ختم بگیریم گناه داره!

http://www.uplooder.net/img/image/9/f23c0159fc29c45b8b2de8401ef279ab/113.png

جوان ناکام مارمولک جهش یافته ی کانگورویی
بعد از ساعاتی تقلا کردن کتلت شد.....روحش شاد یادش گرامی....
از همینجا به پدر و مادر این جوون تسلیت عرض میکنم .
غم آخرشون باشه!
بفرمایید خرما بخورید:


خب بچه ها مراسم عزاداری تموم شد.
غم آخر پدر و مادرش باشه.منم برم دیگه
خیلی امروز حرف زدم!!!!البته تایپ کردم حرف نزدم!
دستام داره مثل نبض میزنه!خسته شدم
بای نظر یادتون نره



https://www.uplooder.net/img/image/24/d8a66c7c47cf46bb80acd9f772061461/nazzar.pnghttps://www.uplooder.net/img/image/16/3eac92e0d7693952909864a3c0cda5e5/tedad.png نفر برای مارمولک ناکام عزاداری کردن
https://www.uplooder.net/img/image/95/49722ac5b282a48cafa40a6cb944406b/virayesh.png جمعه 25 تیر 1395 11:25 ب.ظ


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-64.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-64.gif




نمایش نظرات 1 تا 30